شمرون ، شمیران و معرفی محله های شمیران،مذهبی ، علمی ، پزشکی ، آموزشی ، کامپیوتر

شب یلدا چیست؟ همه چیز در مورد شب یلدا

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:سه شنبه هفتم آذر 1396-07:30 ق.ظ


 شب یلدا برای ما ساکنان سرزمین سبز، سرخ و سفید همیشه یک معنا را تداعی می‌کند، یک شب. شبی که با همه شب‌های سال فرق می‌کند و شاید همین یک سنت باشد که از باستان برای ما باقی مانده است.به‌هرحال هرچه باشد، در همه سیصد و خورده‌ای شب سال، یلدا گردن همه حق دارد، چون بزرگ‌تر از بقیه است، رنگش هم شاید کمی سیاه‌تر باشد، حال و هوایش هم کمی سردتر و به همه این دلایل برای خیلی از ایرانی‌ها طولانی‌تر است؛ نه به گواه رمل و اسطرلاب اداره نجوم، به استناد انارها و هندوانه‌هایی که روی پیشخوان‌ها از سرما می‌لرزند و گاهی چشمک می‌زنند، اما کسی نمی‌تواند آنها را میهمان گرمای خانه‌اش کند. در این میان خیابان بزرگمهر، هم مشهور است و هم پر است از مغازه، این خیابان در آخرین روزهای پاییز رنگ دیگری به خود می‌گیرد. رنگ شلوغی از آدم‌هایی که می‌خواهند در بلندترین شب سال خاطره‌ها را رقم بزنند. دم غروب آخرین روز از پاییز، سوز تندی دارد. بلندترین شب سال، مردم را به تکاپو انداخته است. باد می‌وزد. سوز تا مغز استخوانت را درمی‌نوردد. توی مغازه‌های آجیل و میوه‌فروشی بره‌کشان است. کیلو کیلو میوه و آجیل‌ است که از فروشنده به خریدار دست‌به‌دست می‌شود و اسکناس‌هاست که از خریدار به فروشنده جیب به جیب. همین‌طور که بین جمعیت خوشحال و سرخوش قدم می‌زنی، ناگهان صدایی توجهت را جلب می‌کند. کمی آن‌طرف‌تر کودکی هشت یا نه ساله خیره شده به قاب تلویزیونی که پشت ویترین مغازه خودنمایی می‌کند. دانه‌های سرخ انار توی مردمک چشم‌هایش هزار رنگ شده است. چشم‌هایش اما توی سرمای تازه رسیده زمستان، انگار ضجه می‌زند و دست‌هایش را هربار با بخار کم‌رمق دهانش گرم می‌کند. مجری با سرخوشی از یلدایی حرف می‌زند که قرار است بهترین شب سال را رقم بزند. طولانی‌ترین شبی که قرار است با میوه و آجیل پشت سر گذاشته شود. دوربین برنامه زنده هربار روی هندوانه قرمزرنگی زوم می‌کند که به مدد دستان هنرمندی از شکل واقعی‌اش دورافتاده و به زیباترین شکل ممکن تزیین شده است. آجیل‌ها هم‌دست کمی ندارند، توی ظرف بلورین تصویری درخشان‌تر به خود گرفته‌اند. کودک تاب سرما نمی‌آورد و دست حلقه می‌شود به کالسکه کهنه‌ای که پر شده از پلاستیک و شیشه و راه می‌افتد. خیابان شلوغ است؛ گویی از نگاه غریبه‌ها واهمه دارد و می‌ترسد؛ مثل دردهای کهنه‌ای که در سلول‌های بدنش تیر می‌کشد. خسته است؛ چشم‌هایش خسته، نگاه‌هایش گیج، پشت تمام سیاهی شبی که طولانی‌تر از همیشه است، اصغر دوست دارد تصویری از صبحی ببیند که شاید گرم‌تر است.
یادش نیست پدرش چه شکلی بوده هنوز دوسالگی را پشت سر نگذاشته بوده که خاک سرد، پدر را درهم کشیده است. مادرش این را گفته است. حالا او است با سه تا بچه بزرگ‌تر از خودش که هرکدام توی خیابان‌های شهر کاری برای خودشان دارند؛ گرچه چرخ زندگیشان با گاری یا کالسکه‌های قدیمی توی خیابان‌های سرد می‌گذرد.
توی زندگی اصغر، یلدا یک معنی می‌دهد: شروع سرمای سخت که قرار است پوست دستش را بترکاند. صورتش را با سیلی سرخ کند تا تمام شود.
یلدا برای زندگی کسانی مثل او معنای خاصی ندارد. نه از آجیل 24 هزار تومانی خبری هست و نه از میوه‌هایی که قیمت‌هایشان سر به فلک کشیده است.یلدا برای آنها شاید صندوقی از میوه‌های پلاسیده و کهنه‌ای باشد که آخر شب قرار است کنار تیرکی جابماند.
دوست ندارد از شب یلدا حرف بزند. راه نمی‌دهد تا با او حرف بزنی، شاید حالا معنی شب یلدا را بهتر درک کنی برای بچه‌هایی که فقط از قاب تلویزیون «صد دانه یاقوت» را تماشا می‌کنند؛ برای آن‌هایی که زمان طولانی‌تر است.

  رسمی از گذشته‌های دور

از گذشته تاکنون همیشه در چنین روزها و شب‌هایی از سال، جنس گفت وگوها و حرف‌های مردم تا حدودی تغییر می‌کند.  برخی از خاطرات شیرین سال قبل حرف می‌زنند.  بعضی هم خاطرات سال‌های کمی دورتر را مرور می‌کنند. عده‌ای هم هستند که در شب‌های قبل از فرارسیدن یلدا مدام با خود کلنجار می‌روند که چطور این شب را صبح کنند؟!
محمدحسین 43 ساله، یکی از همین آدم‌هایی است که دوست دارد طولانی‌ترین شب سال برای او و خانواده‌اش خیلی زود صبح شود. او که ساکن یکی از محلات حومه اصفهان است، همان‌جایی که فقر از هر خانه‌ای سرک می‌کشد، بعد از 16 سال زندگی مشترک صاحب دو دختر و دو پسر شده، اما هنوز با مستأجری سر می‌کند.
توصیف محمدعلی از «یلدا» در نوع خود خیلی جالب و شنیدنی است.  او می‌گوید: هر شبی که بتوانی دل زن و بچه را شاد کنی، یلداست. چه فرقی می‌کند