تبلیغات
بچه شمرون

شمرون ، شمیران و معرفی محله های شمیران،مذهبی ، علمی ، پزشکی ، آموزشی ، کامپیوتر

صلوات

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391-06:12 ق.ظ


لطفاً برای اطلاع از مطالب گذشته به فهرست ها و یا آرشیو  مطالب قبلی مراجعه نمائید





ملی گرا کیست

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:سه شنبه سوم شهریور 1394-06:31 ق.ظ

ملی گرایی چیست
چند روز پیش تلویزیون گزارشی زنده پخش می‌کرد از نمایشگاه نوشت‌افزار تولید داخل. در جمعیت الحمدلله خوب استقبال کننده، دقیق‌تر خیره شدم و دیدم اغلب مادرانی که همراه بچه‌های‌شان آمده بودند برای خرید، چادری هستند. کلا فضا، فضای اینچنینی بود. حتی آن خانم‌های مانتویی هم، سرسنگین بودند و محجبه. داشتم با خودم فکر می‌کردم آیا پولدار این جماعت، راحت‌تر نبود نوشت‌افزار مورد نیاز خود را از «شهر کتاب» نزدیک محل سکونت، آن هم با برند خارجی تهیه کند؟! و آیا کمتربرخوردار این جمع، راحت‌تر نبود اقلام مدنظر را از همان نوشت‌افزارفروش سر کوچه بخرد، چینی و بالطبع ارزان‌تر؟! پس کدام دغدغه، پای این جماعت عمدتا مذهبی را صرف‌نظر از بنیه مالی، به این نمایشگاه نوشت‌افزار ایرانی کشاند؟! آیا جز کمک به تولیدکننده کشور؟! آیا جز ارزش قائل شدن برای عرق و عرق کارگر ایرانی، ولو کارگر ایرانی در زمینه مداد و مدادرنگی؟! راستش در دلم تحسین کردم اساس این حرکت را... تو در این ظل گرما، بکوبی از محل زندگی بیایی فلان جای شهر بلکه خط‌کش تولید کارگر هموطن را برای فرزند دانش‌آموزت بخری. اصلش معلمی یعنی همین! مدرسه یعنی همین! کلاس درس یعنی همین! همین که توی مادر، توی پدر، فرهنگ خرید کالای ایرانی را نهادینه کنی برای فرزندانت! مهم جا انداختن این فرهنگ است؛ تو وقتی برای فرزند خود پاک‌کن ایرانی می‌خری، به او داری یاد می‌دهی وقتی بزرگ شد برود یخچال ایرانی بخرد تا کمک کند تولیدکننده ایرانی را. جنس ایرانی بخرد تا به معنای درست، و نه مرسوم کلمه «ملی‌گرا» باشد. در احادیث آمده؛ «حب وطن، ناشی از ایمان است». ارج نهادن به زحمت کارگر هموطن هم ناشی از ایمان است. چگونه می‌تواند کسی خود را دوستدار ایران و ایرانی بخواند اما شهوت خرید کالای خارجی داشته باشد؟! چگونه می‌تواند کسی خود را «ملی‌گرا» بنامد لیکن به دسترنج کارگر ایرانی هیچ وقعی ننهد؟! «ملی‌گرا» یعنی همین مادر محجبه که یک نوزاد در بغل دارد و یک بچه‌مدرسه‌ای در دست، از افسریه می‌کوبد می‌آید فلان خیابان مرکزی شهر تا در نمایشگاه نوشت‌افزار تولید داخل، خودکار ایرانی بخرد. این سرمشق سراسر خاطره‌ «بابا نان داد» انصافا زیبنده‌تر نیست در دفتر مشق ایرانی و با مداد ایرانی نوشته شود؟! ملی‌گرایی یعنی دغدغه همین چیزها را داشتن! جبهه را عمدتا همین قشر مومن رفتند، پشت جبهه را عمدتا همین قشر مومنه حفظ کردند، دفاع از وجب به وجب خاک وطن را عمدتا همین قشر مذهبی انجام دادند، شهید را عمدتا همین قشر تقدیم اسلام و ایران کردند، قلک‌های سرشار از امید و انگیزه را عمدتا همین قشر روانه مناطق جنگی کردند، ‌بیست و دوم بهمن‌ها عمدتا همین قشر، اول گروه حاضر در صحنه هستند، هر جا نیاز به حضور در میدان باشد، تو بیش از همه این قشر را می‌بینی، در میدان «ایرانی! کالای ایرانی بخر» هم هکذا. آن‌وقت «پز ملی‌گرایی» با آن قشر همیشه بی‌تفاوت لیکن همیشه غرب‌زده‌ای است که بدبختی نمی‌دانم چرا «ملی‌گرا» هم خوانده می‌شوند؟!
صدالبته اگر ملیت به تمسخر عرق و عرق کارگر ایرانی و محصول تولید داخل است، حتما باید ایشان را «ملی» خواند. ملی‌گرایی یعنی نهایت تلاش برای خرید کالای ایرانی. این دولت و آن دولت ندارد؛ هر دولتی که رای خود را از ملت بگیرد لیکن هنگام خرید، کالای خارجی را مقدم بر کالای داخلی بداند، دیگر سخت است ادعای ملیتش را مردم باور کنند! مگر به ادعاست؟ ادعا را تو باید در مقام عمل نشان دهی! و ما که مردم باشیم نیز! اگر من راقم این سطور، هنگام عزم برای خرید فلان کالا، متوجه شدم نمونه ایرانی اتفاقا کیفیت بهتری از نمونه خارجی دارد، مثلا خیلی هنر کرده‌ام در خرید کالای داخلی؟! هنر آنجاست و ملی‌گرایی آنجاست که کیفیت کالای ایرانی، پایین‌تر از کالای خارجی باشد، من و ما و دولت اما من‌باب تقویت کارگر ایرانی و محصول ایرانی، برویم همین کالای تولید داخل را بخریم! اینجاست که کارگر ایرانی در میدان رقابت با خارج، اولا توان پیدا می‌کند برای ادامه این رقابت سخت، ثانیا عزم و انگیزه پیدا می‌کند برای تقویت محصول خود، ثالثا متوجه می‌شود که ایرانی جماعت متوجه عرق و عرق او هست، فلذا مأیوس از رقابت نمی‌شود. آری! هنر آنجاست که تو بدانی فلان شوینده  یا خمیردندان تولید داخل، خیلی هم حالا به کیفیت بهمان برند خارجی نمی‌رسد اما از زاویه ملی‌گرایی، همین محصول تولید داخل را بخری. بگذریم که بعضی هموطنان ما ترجیح می‌دهند جنس تقلبی خارجی را بخرند لیکن جنس اصل داخلی را نخرند با علم بر اینکه این دومی، اتفاقا از نظر کیفیت، بهتر از آن اولی است! این یعنی شهوت خرید جنس خارجی، ولو آنکه قلابی باشد! با چنین نگاهی، آیا کارگر ایرانی، اصلا توان ماندن در میدان مسابقه را در خود خواهد دید که حالا از او متوقع رشد کمی و کیفی هم باشیم؟! وقتی برمی‌دارند با علم بر اینکه بنزین تولید داخل، هیچ از بنزین خارجی کیفیت بدتری ندارد، پول زبان‌بسته این ملت را می‌ریزند در جیب اجانب، واقعا چه باید گفت؟! اخیرا در برنامه خوب «پایش» به نقل از پژوهشگر و مستندسازی  در آمریکا گفته شد؛ «اگر هر آمریکایی سالانه فقط چند دلار (رقم خیلی خیلی کمی بود!) بیشتر جنس آمریکایی بخرد، آخر آن سال، از بیکار شدن فلان تعداد کارگر آمریکایی جلوگیری می‌شود (تعداد بسیار زیادی بود!) نیز شمار کثیری از بیکاران آمریکا (این هم عدد قابل توجهی بود!) فرصت داشتن شغل پیدا می‌کنند». دست‌اندرکاران محترم! باورم هست به جای بزک کردن دشمن، به جای زدن شورای نگهبان، به جای تخریب اصل مسلم نظارت استصوابی، به جای عهده گرفتن وظایف نهادهای دیگر، به جای کاسبی توامان هم با تحریم و هم با توافق، به جای درد دل با رسانه روباه پیر... و به جای این همه حرف که هیچ کدام برای این ملت، نان نمی‌شود، لااقل ملی‌گرایی را از همان آمریکایی بیاموزید و سخن بر مدار «ملیت» با ملت خود برانید؛ «اگر هر ایرانی سالانه فقط 100 هزار تومان، بیشتر جنس ایرانی بخرد، این مهم، بسیار بسیار موثر است در جلوگیری از بیکار شدن کارگر ایرانی، نیز بسیار بسیار موثر است در شاغل کردن بیکاران امروز جامعه». هر چند اصحاب اجرا باید بعضی دعوت‌ها را اول از خود شروع کنند و بعضی اندرزها را اول به خود بدهند لیکن گمانم سخن گفتن‌های از این قبیل، فی حد ذاته بیشتر مفید به حال مملکت باشد تا آنکه گاه باب میل خصم سخن برانیم، گاه بگوییم؛ «شب پرداخت یارانه به مردم، شب عزای دولت است!» عزا را دولت، باید آن روزی بگیرد که با وجود کالای داخلی اتفاقا مشابه، می‌رود پول این مردم را و پول کارگر همین مردم را می‌ریزد در جیب اجانب! این ابتکار (!) نه فقط منافی «ملی‌گرایی» و نه فقط منافی «مذهب‌گرایی»، که در وهله اول لگد به بدیهیات عقل و خرد و تدبیر و اعتدال است! وقتی ماشاءالله این همه بلدند به دشمن بخندند، چرا به ملت که می‌رسد، رونمایی می‌کنند از آن چهره عزادار و عبوس خود؟! یعنی این مردم اندازه «فابیوس» و «هاموند» هم حق ندارند؟! چه سود از چرخیدن کلید درون قفل سفارتخانه روباه پیر، وقتی هم سانتریفیوژها از چرخش باز ایستاده باشند، هم چرخ دیگر کارخانه‌ها؟!
حسین قدیانی   


روز پزشک

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1394-05:52 ق.ظ



برای اطلاغ از تاریخچه و علت نامگذاری روز پزشک بر روی همین جمله کلیک کنید


این روز بزرگ، روز پزشک را به همه پزشکان بزرگوار، این سخت کوشان عرصه علم و عمل، تبریک می گویم.



سخنرانی حاج سعید قاسمی به مناسبت سالگرد شهید مدافع حرم، مهدی عزیزی

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:دوشنبه نوزدهم مرداد 1394-01:37 ب.ظ


                              

 

 حاج سعید قاسمی ضمن انتقاد از عدم پرداخت رادیو و تلویزیون و رسانه‌ها نسبت به قطعنامه ۵۹۸ گفت: همین چهار پنج روز گذشته فصل قطعنامه و زهرنامه ۵۹۸ است که رادیو و تلویزیون از آن دم نزد و کلامی نگفت. مثل چهار پنج روز بعد آن که مرصاد اتفاق افتاد. چه اتفاقی افتاده که بعد آن مرصاد شده است! نباید هم رادیو و تلویزیون بگوید. چون که فابیوس برادر ناتنی نتانیاهو آمده است! 

وی در همین زمینه با طرح این سئوال که چه شد امامی که تا ۱۵ روز قبل از قبول قطعنامه آنطور حماسی موضع گیری می کردند ناگهان به امضاء آن تن دادند ادامه داد: ما درک و تصور درستی نسبت به اتفاقاتی که می‌افتد نداریم. امام یک استراتژی تهیه کرده بود. پیام قطعنامه، مانیفست آن است. جگر نمی‌کنند یک صفحه از آن را در سالگردش بخوانند. غریب‌ترین شخصیت در این انقلاب معمار انقلاب است. 

این سردار عرصه جهاد و فرهنگ در بخش دیگری از سخنان خود با بیان خاطره ای از حاج ابراهیم همت که ضمن سفری به لبنان و سوریه به جاسوسی های کارکنان سازمان ملل پی برده بود گفت: بعد از سفر به سوریه حاج ابراهیم همت در شب عملیات می گفت: «بچه‌ها بجنگید، اگر نجنگید عنان‌ ما را این سازمان‌ مللی‌های جاسوس دست می‌گیرند. در این ممکلت رژه می‌روند. مدارک و اسنادتان را می‌برند و هیچ‌کاری نمی‌توانید بکنید.»

وی در پایان ضمن بیان فرازهایی از نامه امام بعد از قطعنامه تأکید کرد: من نباشم که اینها را برای سید علی با یک متن دیگر بنویسند. اگرچه در فتنه ۸۸ گفت هرآنچه شرط ابلاغ بود. گفت که یابن الحسن جان ناقابلی دارم و آروزی من شهادت در رکاب شماست. 

متن کامل سخنرانی حاج سعید قاسمی را در ادامه مطلب از نظر می‌گذرانید: 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم صلی الله علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و السلام علی جمیع شهدائک، الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع) طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم، و یا لیتنا کنّا معکم.

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

 

آقا مهدی! دم شما گرم. بصیرت یعنی این. ۳۰ سالش بود، ولی به رفیق‌هایش و بچه هیئتی‌ها می‌گفت «من نمی‌دانم، به من گفتند و اینگونه الهام شده است که باید در جوانی آدم شهید شود و شهادت در پیری و روی تخت و در بستر فایده ندارد.» در سال ۹۴ داریم صحبت می‌کنیم. و ما ادراک ۹۴!؟ به نظر شما کسی که چنین مأموریتی را قبول می‌کند و در حلب سوریه شهید شده است و ۳۲ سال سن دارد باید چه تیپ آدمی باشد؟ نباید دیوانه باشد؟ ۳۲ سال سن در تهران و این همه جای رشد برای یک آدم زیرک و باهوش. رفیق­های او می‌شناسند. تو با این همه آینده‌ای که پیش رو داری، زن باید بگیری، امکانات، جایگاه، درجه، خانه و زندگی در حلب سوریه چه می­کنی؟ برای چه کسی؟ برای دفاع از بشار اسد؟ بشار اسد خودش تحویل اینها داده است و خودش برود پس بگیرد! فلسطینی‌ها خودشان زمین‌شان را فروختند، خودشان بروند و پس بگیرند! به ما چه مربوط است؟ تکلیف و وظیفه‌ای نداریم. خودمان بتوانیم شلوار خود را در دوران تحریم سفت نگه داریم، هنر کردیم.

 

 

 

اینجا این همه فتنه و این همه بساط. این وضع بهشت زهرای آن است. مرکز قدرت حزب‌الله که یک نگاهی این‌طرف و آن‌طرف آن بیندازی باید عرق بچکانی! بشار اسد به ما چه؟ سید حسن نصرالله برود با آن جماعت ۷۲ ملت. بحرین و یمن. این حرف‌ها چیست؟ من هم مثل بعضی از شما فکر می‌کنم او دیوانه و مجنون است. ببخشید بدون رودربایستی می‌گویم. چون مسیر من با اینها خیلی فاصله دارد که ما اول قصه خودزنی‌هایی بکنیم، بعد به اصل داستان برسیم.

 

دیوانگی و جنون می‌خواهد، اما جنونی از جنس حسینی نه از جنس ما. ما نمی‌توانیم تشخیص


ادامه مطلب


نمی توان با سیاه بازی موارد سیاه توافق را سفید کرد

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:یکشنبه هجدهم مرداد 1394-08:03 ب.ظ


 محمد سلیمانی در نطق میان دستور خود در جلسه علنی امروز مجلس گفت: توافق هسته‌ای حساس‌ترین موضوع تاریخ به برکت خون شهدای و هدایت افتخار آمیز رهبر انقلاب و پایداری ملت فداکار شیاطین کاخ سفید صراحتا اذعان داشتند که دانش ایران قابل بمباران نیست و با تحریم نیز از بین نمی‌رود.

به گزارش رجانیوز مشروح نطق دکتر سلیمانی در ادامه آمده است:

صلوات خدا بر پیامبر عظیم الشأن اسلام و ائمه اطهار (ع). شهادت امام صادق (ع) را تسلیت عرض می کنم. به روح پر فتوح امام (ره) و شهدا درود می فرستم. سلامتی و طول عمر با عزت برای رهبر عزیزمان طلب می کنم. اجازه می خواهم چند کلمه ای مصدع شوم:

۱-   توافق هسته ای حساس ترین موضوع تاریخ است. به برکت خون شهدا و هدایت افتخار آمیز رهبری و پایداری ملت فداکار، شیاطین کاخ سفید صراحتاً اذعان داشتند که دانش ایران قابل بمباران نیست و با تحریم نیز از بین نمی رود. قانون اساسی بر الزام ورود مجلس به متن توافق حکم می کند. عده ای در صدد لق کردن آن هستند. باید گفت شما چه کاره اید که برای مجلس تعیین تکلیف می کنید؟ با ورود به متن و اظهار نظر مستدل و مسئولیت آور مبتنی بر متن موافق و مخالف، جمهورِ ایران اسلامی خواهد دانست چه چیزی قرار است امضا شود. نمی دانم چرا عده ای خصوصاً دولت و بالاخص فردی از تیم مذاکره از ورود مجلس به متن واهمه دارند و می ترسند؟ مگر در این متن چه چیزی هست که نباید باز شود؟ آیا اگر مردم و نمایندگان با جوانب مثبت و منفی آن آشنا شوند و با چشم باز به آن رأی دهند چه کسانی ضرر می کنند؟

باید بررسی برجام را کارشناسانه از متن گرفت و حواشی ها و سخنرانی ها و سرودها را دور ریخت. نمی توان با سیاه بازی موارد سیاه توافق را سفید کرد. با سخنرانی و مصاحبه های متناقض چند پهلو کار کارشناسی انجام نمی شود. مگر با ادعای پوچ عدم کارآئی فردو و اراک و نطنز  و آدرس غلط دادن می توان نگران نبود؟ با ساده سازی و سیاه بازی و ادعای نذر روغن ریخته، نمی توان پیشرفت ها و افتخارات را کم مایه کرد و کشور را در آینده گرفتار نمود. محروم کردن مجلس از این حق قانونی توسط دولت یا حتی هیات رئیسه مجلس و رؤسای فراکسیونها مردود است. گیریم عده ای موفق شوند مجلس را محروم کنند، رسوائی در تاریخ را چه می کنند؟ نقاط سیاه موجود در توافق اگر برطرف نشود دل هر ایرانی را در حال و آینده به درد می آورد.

الان فصل کارشناسی است. دستگاههای اجرائی باید کارشناسانه به مجلس تعهد دهند که متن کارآمد و بدون نقص است. مثلاً بانک مرکزی باید لغو ناگهانی تحریم خود و آزادی پولهای بلوکه شده و وزارت اقتصاد باید بر داشته شدن بلافاصله ی تحریمهای مالی و اقتصادی و وزارت نفت باید زمان و میزان رفع تحریم نفتی را کتباً تأیید کنند.

باید وزارت دفاع نظر کارشناسی بدهد که توافق و قطعنامه چه بر سر ایران می آورد؟ ضریب امنیتی ایران چقدر تضعیف و سایه تهدید چقدر بر سر ایران گسترده و چه روزنه امنیتی برای ورود دشمن ایجاد می شود؟ میزان برداشت اطلاعات دشمن و عمق عملیات اطلاعاتی او در زمان و در مکان به بهانه محدودیتهای تجاری تا کجا است؟

ادعای پذیرش مسئولیت قانونی و شرعی آنهائی که بچه هاشان مقیم در غرب هستند به درد عمه قزی می خورد. نباید زمینه فراهم گردد تا هر وزارت توپ را به زمین تیم مذاکره کننده بیاندازد.

متن حاضر می گوید تعهدات ایران بسیار سنگین، طولانی مدت، عمیق، فراهسته ای است.

پدیهی است که پیروی از رهبری و اطاعت امر او عامل وحدت و برقراری عزت و رسیدن به مقصد است و منافاتی با کار کارشناسی مجلس ندارد. چون مجلس مثل ملت، گوش به فرمان و سرباز رهبری است.

۲-   در حوزه اقتصاد و صنعت و نفت متأسفانه دولت در دو سال گذشته همه امور را به نتیجه مذاکرات گره زد و مسئولین مربوطه و وزرا عمدتاً – و به گفته خودشان و نتیجه عملکرد شان- پای را روی پا انداختند و چشم به برون بستند. نهایتاً نتیجه چه شد؟

۲-۱   نقدینگی کشور طی دو سال گذشته با افزایش بالغ بر ۳۵۰ هزار میلیارد تومان از مرز ۸۰۰ هزار میلیارد تومان گذشت یعنی تقریباً دو برابر شد و هیچگاه این نقدینگی به سمت تولید داخل هدایت نشد و عزمی هم برای آن نبود.

۲-۲  به یُمن افزایش ده برابری نرخ سوخت و نرخ ریالی ارز از دلار ۱۲۰۰ تومان به ۲۸۵۰ تومان هزینه جاری دولت در سال ۱۳۹۴ نسبت به سال ۸۹ تقریباً دو برابر گردید. یعنی هزینه دولت در ۳ سال برابر ۸ سال دولت قبل گردید. فاجعه است یعنی دولت پُر می خورد و کار نمی کند.

۲-۳  سالخوردگان در دولت مجبور به ارائه آمارهای متناقض و مخدوش شده اند و مردم هم این آمارها را حس و لمس نمی کنند و گرانی ها هم ادامه دارد و رکود نیز در حوزه اقتصاد و صنعت و نفت همچنان حاکم است.

۲-۴  بانکها هم که مسیر ایجاد اشتغال و تولید را با عدم پرداخت وام به تولید سد کرده اند. لذا شاهدیم مشکل بیکاری و اشتغال همچنان حل نشده پا برجاست و دولت همه را به وعده پسا توافق دعوت کرده و می کند.

۲-۵  اقتصاد مقاومتی بی مفهوم و لوث شد و دولت با واردات بی رویه آنرا لگد مال کرد.

۲-۶ دولت افتخار می کند ذخایر نفت و گاز ایران در دنیا اول است. ولی درب نفت و گاز را بر روی جوانان و دانشمندان باز نمی کند و ژنرال همیشه وزیر فقط بلد است خام فروشی کند. کلید حل اشتغال جوانان در نفت و گاز است. ولی افسوس که وزیر اعتقادی به فکر و همت و دانش ایرانی ندارد.

۲-۷  منابع انسانی ایران در دنیا بی نظیر است و ظرفیت نهفته در آن فوق العاده، ولی افسوس که هم و غم دولت باز کردن پای چشم آبی ها و بادامی ها به کشور و ایجاد اشتغال در کشور آنهاست. غم انگیز است.

۳  تحولات عجیب منطقه، احتمال طراحی نقشه های شوم و مشکوک و مبهم و مجهول توسط دشمنان را می دهد. غفلت نا بخشودنی است. همه مسلمانان زیر سایه تهاجمند. نکند عده ای در چرت باشند و خواب دشمن تعبیر گردد.

۴ این جملات ناب از کدام دولتمرد راستگوی یازدهم است؟ " بگذاریم میدان قلم و بیان، میدان بازی باشد تا حقایق برای مردم و جامعه تبیین شود". !! " خداوندا به تو پناه می‌برم از ... بستن دهان رقیبان و منتقدان". امروز گوینده این جملات چه توجیهی دارد؟ و چه زود فراموش کرد. 

۵  نکته آخر پیشنهاد می کنم کسانی که معتقدند مجلس نباید وارد متن توافق شود، مردانگی کنند و کاندیدای کمیسیون ویژه هسته ای نشوند و اگر شدند نمایندگان عزیز مردانگی کنند و به آنها رأی ندهند. اینجا امر ملی است و سهمیه بندی فراکسیونی نباید باشد.

منبع:رجا نیوز



روز خبرنگار

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:یکشنبه هجدهم مرداد 1394-06:59 ق.ظ


«بسم‌ الله الرحمن الرحیم. انالله و اناالیه راجعون. به خدا من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم وصیتنامه بنویسم. حال سخنم را برای خدا و در چند جمله، ان‌شاءالله خلاصه می‌کنم؛ خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم. هر چه هست، از آن توست. پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم. عباس بابایی. 22 تیر 61 مطابق با ۲۱ رمضان سال ۱۴۰۳ قمری».
پنجشنبه هفته پیش ۱۵ مرداد ۹۴ بیست و هشتمین سالگرد شهادت سرلشکر خلبان «عباس بابایی» بود. ارتشی عاشق، غروب ۱۵ مرداد ۶۶ تا همسایگی خدا اوج گرفت. آسمانی بود؛ آسمانی‌تر شد! ۱۵ مرداد ۶۶ عدل مصادف شده بود با «عید قربان»! عید قربان... همان روز که «ابراهیم» خواست قید «اسماعیل» را بزند، عباس بابایی خودش را به قربانگاه فرستاد! و خودش را قربانی راه خدا کرد، آن هم در بلندای سپهر! برای امروز، حرف‌ها داشتم مطول و دور و دراز لیکن به طریقی چشمم افتاد به وصیتنامه مختصر و مفید شهید بابایی. این وصیتنامه را چند بار خواندم... و دست آخر دیدم با چند جمله، همه حرف را خود این شهید زده.
«بسم‌ الله الرحمن الرحیم. انالله و اناالیه راجعون. به خدا من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم وصیتنامه بنویسم. حال سخنم را برای خدا و در چند جمله، ان‌شاءالله خلاصه می‌کنم؛ خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم. هر چه هست، از آن توست. پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم. عباس بابایی. 22 تیر 61 مطابق با ۲۱ رمضان سال ۱۴۰۳ قمری».
اگر شهیدی در مایه‌های «عباس بابایی» خودش را خیلی به این انقلاب بدهکار می‌داند، لطفا یکی بدهی من به خون همین شهید را حساب کند! الباقی شهدا را حالا نمی‌گویم! انقلاب را حالا نمی‌گویم! راستی! توی خواننده چقدر بدهی داری به خون سرخ خلبان سبکبار؟ هیچ حساب کرده‌ای؟ و هیچ محاسبه کرده‌ایم یوم‌العیار قیامت، چگونه می‌خواهیم جواب خون همین «بلندمرد آسمانی» را بدهیم؟
***
دیروز شنبه ۱۷ مرداد هم «روز خبرنگار» بود، سالروز شهادت مظلومانه «محمود صارمی» در افغانستان به دست گروهک طالبان. اصلش چه فرقی می‌کند از ۱۷ مرداد ۷۷ تا 17 مرداد ۹۴ چند سال، چند ماه، چند هفته، چند روز، چند ساعت، چند دقیقه و چند ثانیه گذشته باشد؟ داغ این محاسبات، نسخه‌ای است که فقط برای مادران شهدا پیچیده شده و بس!
محمود صارمی در دیار غربت، غریبانه رخت شهادت به تن کرد تا خبرنگار، هم «آینه» باشد، هم «ترازو». آینه باشد صاف و زلال؛ ترازو باشد تراز و میزان. آینه باشد بلکه جامعه در حقیقت وجود
«ن و القلم» واقعیت خود را مشاهده کند؛ ترازو باشد بلکه جامعه در معیار ذی‌وجود «و مایسطرون» از داشته و نداشته کارنامه خود باخبر شود.
اصحاب رسانه به تأسی از خون شهید صارمی، هنگام «تنظیم خبر» اگر گاهی به جبر کار و اجبار روزگار، مجبورند واقعیت یا بخشی از واقعیت را قربانی کنند، ان‌شاءالله قربانی مصلحت خدا و رضایت الهی کنند، نه منفعت نفس و منیت اماره! کاش‌ اصحاب رسانه به تأسی از خون شهید صارمی، هنگام «تنظیم خبر» هرگز صداقت را قربانی «سخن دروغ» و حقیقت را قربانی «سخن شلوغ» نکنند!
اصلش، مصلحت ما قلم به دستان نیست این همه مخفی شویم پشت عنوان «مصلحت» آن هم بی‌هیچ عذر موجهی. «نان»فروشی است؛ «قلم» اما نمی‌توان برایش قیمتی گذاشت! فروختن قلم جز به خدا، جز به روح خدا، جز به جانشین حکیم روح خدا و جز به شهیدان راه خدا، معامله‌ای سراسر ضرر است؛ خواه آن را به «شیطان بزرگ» بفروشی، خواه به «شیطان کوچک» که همین خودت باشی، همین خودم! فلذا قلم، همان به خرج «ملت» شود، نه «دولت»هایی با عمر مستعجل و عقل بعضا مستهلک!
***
از «خون عباس بابایی» تا «قلم محمود صارمی» خون دل‌ها خورده شد تا همچنان، هم باب «شهادت» باز باشد، هم راه «کتابت».
حسین قدیانی



نقد فیلم رستاخیز

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:دوشنبه پنجم مرداد 1394-07:11 ب.ظ

بچه شمرون

به گزارش پایگاه جامع تبلیغ ذی طوی، فیلم «رستاخیز» با حضور تهیه کننده فیلم  و جمعی از کارشناسان معاونت تبلیغ و آموزش‌های کاربردی به‌صورت خصوصی اکران گردید و پس‌ازآن طی یک جلسه کارشناسی موردبحث و بررسی قرار گرفت. برخی ازاشکالات این فیلم عبارتند از:

1-  با توجه به اینکه حادثه عاشورا ازنظر شیعیان یکی از مهم‌ترین فرازهای تاریخ اسلام محسوب می‌شود، این فیلم به‌هیچ‌وجه نتوانسته حتی بخشی از این واقعه مهم را به نمایش بگذارد؛ بلکه فقط تکه‌برداری های ناشیانه ای از این حادثه بزرگ تاریخی دارد.

2-  فیلم رستاخیز، به دلیل ساختار به‌هم‌ریخته آن، نه در خارج از کشور می‌تواند تصویر مناسبی از حادثه عاشورا نشان دهد و نه در داخل می‌تواند پیش برنده و ارتقاء بخش ذهن مخاطبان باشد؛ بلکه به نظر می‌رسد چهره موجود از امام حسین علیه السلام ویاران باوفایش را در ذهن مخاطبان تخریب می‌کند.

3-   ازنظر تأثیرگذاری در حوزه معنوی، عاطفی، حماسی و عقلانی بسیار ضعیف است.

4-  در مقدمه فیلم آمده: «معاویه برخلاف پیامبر و خلفا برای خود جانشین تعیین کرد»، این جمله به معنای ردیه برعلیه واقعه غدیر خم و انتخاب امیرالمؤمنین علیه السلام توسط رسول الله (( صلی الله علیه و آله و سلم)) است!

5-  در مقدمه فیلم آمده: «معاویه به آرای مردم تمکین نکرد و فرزندش را به خلافت برگزید»، آیا به‌راستی رأی‌گیری انجام‌شده بود؟!

6-  امام حسین علیه السلام و اصحاب آن حضرت، هرچند از زبان مخالفین، به‌عنوان فتنه‌گر معرفی می‌شوند که این مسئله در شرایط فعلی این ذهنیت را به مخاطب می‌دهد که می‌شود فردی مانند امام حسین علیه السلام، فتنه‌گر معرفی گردد درحالی‌که به سپاهیان دشمن حتی یکبار هم توصیف فتنه‌گر القاء نمی‌شوند.

7-  نشان دادن چهره ابالفضل العباس علیه السلام به‌گونه‌ای که موجب وهن این شخصیت بزرگ دینی در ذهن مخاطبان می‌گردد.

8-   انتخاب یک خواننده با چهره‌ای آرایش‌شده و هنرمندی منفی در فتنه 88 برای نقش حضرت عباس علیه السلام.

9-   در این فیلم تحریف تاریخ عاشورا به‌وفور صورت گرفته است که به‌عنوان نمونه موارد ذیل بیان می‌گردد:

الف: حضرت مسلم علیه السلام پس از دستگیری در چاه نشان داده می‌شود.
ب: چهره‌ی حضرت مسلم ابن عقیل علیهالسلام در این فیلم چهره‌ای کریه به تصویر کشیده شده است. 
ج: بعضی از مطالب ارائه‌شده در گفتگوی حضرت عباس علیه السلام با شمر وهمچنین گفتگوی آن حضرت با حضرت زینب سلام الله علیها غیرواقعی است.
د: حمله به خیام حرم قبل از شهادت امام حسین علیه السلام نشان داده‌شده است.
ه:  در نبردهای تن‌به‌تن، بیشتر یاران امام حسین علیه السلام به شهادت می‌رسند؛ نه سپاهیان دشمن.
ی: حرّ بن یزید ریاحی در اواسط جنگ به شهادت می‌رسد؛ نه در اوایل آن و همچنین به‌دست ایشان کسی از سپاه دشمن کشته نمی‌شود.
ن:  بکیر بن حرّ تا لحظه حمله به خیمه‌ها و بعد از شهادت همه بنی‌هاشم حتی ابالفضل العباس زنده و بعد شهید می‌شود.
    درصحنه‌ای از فیلم، قرآنی در دست حضرت است که بر روی آن نوشته‌شده: القرآن کریم!!!
    در این فیلم شخصیتی بانام حرمله وجود ندارد!
    هیچیک از پیام‌های اصلی سید الشهداء علیه السلام مانند هیهات منا الذله در فیلم وجود ندارند.
  نقش بسیاری از شخصیت های بارز و تأثیرگذار حادثه عاشورا مثل حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت علی اکبر علیه السلام مطرح نمی‌شود و یا تأثیر آنها بسیار کمرنگ است. ولی افرادی مثل به کیر بن حرّ نقش اصلی فیلم را بازی می‌کنند.
  در این فیلم برخلاف مقاتل و تاریخ صحیح شیعی حضرت علی اصغر علیه السلام در قالب یک کودک 3-2 ساله به تصویر کشیده شده است!!!
  وقتی از امام حسین علیه السلام سؤال می‌شود که چرا جنگ می‌کنید نه تنها جوابی مطرح نمی‌شود؛ بلکه حضرت ابالفضل علیه السلام صحنه را به هم می‌زند و هیچ پاسخی ارائه نمی‌شود.

10- کلیسا، دین مسیحیت و آموزه های آن به عنوان مظهر آرامش، امنیت و عواطف انسانی به مخاطب معرفی می‌شود.

11- چهره پردازی از معاندین در این فیلم شیک و تمیز و شاداب و حتی گاهی تمیزتر و شادابتر از یاران امام حسین علیه السلام است.

12- این فیلم با نمایش مکرر بدن های لخت مردان درصحنه های مختلف، موجب ترویج برهنگی است.

همچنین درفیلم رستاخیزاشکالات فنی فراوانی وجود دارد که از پرداختن به آن خودداری می‌شود.

معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه‌های علمیه






شیعه انگلیسی

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:دوشنبه پنجم مرداد 1394-06:38 ب.ظ

English shia
عمامه ای که از انگلیس صادر شده باشه ،
بایدم از منافقین دفاع جانانه کنه!
بایدم از تاریخ اسلام چیزی ندونه!
بایدم معنای محارب رو هم ندونه! :|
بایدم توی هرجلسه سخنرانی اش غیر مستقیم جمهوری اسلامی رو زیر سوال ببره !
بایدم توی هرجلسه غیرمستقیم به رهبری توهین کنه!
بایدم تفرقه بین شیعه و سنی بندازه و باعث کشتار شیعیان گوشه کنار دنیا بشه!
بایدم دستش تو جیب انگلیسی ها و صهیونیستی ها واسه اداره شبکاتش باشه!
بایدم بیتش بشه پاتوق رفت و آمد مداح های مسئله دار!
بایدم با بازدید از مراکز قمه زنی و وحشی گری ابروی تشیع رو ببره !
بایدم به ایت الله بهجت و شهید مطهری توهین کنه!
بایدم شیعیان انگلیسی زبان تکفیری بخوننت و علیهت کلیپ افشاگری بسازن ! :|
بایدم هزینه های هنگفت تبلیغات هیئت های انحرافیت توی اصفهان ، زنجان و . . . بیداد کنه! 
بایدم آیت الله امین رو ملحد بدونی بخاطر مبارزه با قمه زنی!
بایدم شیر بیشه ی مقاومت سید حسن نصرالله خطر تو رو بدتر از خطر اسرائیل بدونه و از علمای قم تقاضا کنه بعضی شبکات که از قم تغذیه میشن رو کنترل کنن! 
بایدم بهت توی بحرین لقب خائن به خون شیعیان رو بدن وقتی بدن تیکه تیکه شده ی عزیزاشون رو می بینن که توسط تحریکاتی که تو، توی شبکاتت (که اهدا شده ی سیا و موساد و MI6 هست) راه انداختی به روزگار بدتری افتادن !
English shia
فتنه گری در لباس روحانیت

برگرفته از وب من هنوز منتظرم



عید سعید فطر

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1394-12:44 ب.ظ




آیا باور کنم توافق شده؟

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1394-07:11 ق.ظ


سلام ...دوستان  می پرسند چرا از توافق نمی نویسم؟ و نظرم را نمی گویم؟....
من هم پاسخ کوتاهم را در این جا می نویسم.........
هر وقت مشکلاتیکه  بزرگان  می گفتند در اثر تحریم نمیشه رفعش کرد مثل آب که به تحریم بستگی داره...حل شدند ..و مشکلات کارخانه های از کار افتاده ...بیکاران ....و مشکلات و گرانی هاییکه گفتند در اثر تحریمه و  و   و حل شد من باور می کنم اتفاقی رخ داده و الا سرکاریم.....
و شاهد باور نکردنم هم  تفاوت نظرات داخلی با اصل متن خارجیش است و می بینم که بجای ارزان شده دلار و رونق بورس  و اقتصاد ...شاهدیم که پس از ارزانی چند ساعتی دلار و طلا..... داره بالا میره و همیشه ارزانیش را ما بازنشسته ها ی گنجشگ روزی حس نمی کنیم اما بالا رفتنش را  بازاریان محترم نمی گذارند ما متوجه نشویم......
فقط خدا را شکر می کنم و امید دارم به خدا و رهبر آگاهم(انشاالله خدا حافظش باشد) که در مقابل اجانب خارجی و طرفداران داخلیش همچون کوه ایستاده...
یا علی مددی




روزهای اخر ماه رمضان

نویسنده :ع.ا نصر
تاریخ:دوشنبه بیست و دوم تیر 1394-07:07 ب.ظ

shia muslims

حکایت ما و رمضان حکایت یخ فروشی است که پرسیدند فروختی؟ گفت: "نخریدند ولی تمام شد". تلاش کردیم، ناله کردیم، خواستیم هر چه داریم به درگاه خدا ببریم که با رحمت بیکرانش روحی تازه در کالبدمان بدمد، اما مثل حکایت یخ فروش هر چه کردیم یا نکردیم تمام شد. ماه رمضان به پایان رسید و اگر عمری باشد باید سالی دیگر به انتظار بنشینیم.
ماه رمضان که امسال روزهای طولانی اش تشنگی را بیشتر از رمضانهای گذشته به ما چشاند به پایان رسید و یکی دو روز دیگر با رویت هلال ماه نو عید فطر فرا می رسد.
در روزهای  گذشته بر سر هر سفره افطار "اللهم لک صمنا ..." خواندیم، سحرها که بیدار شدیم و به آسمان نگاه کردیم ستاره ها پرنور بودند آنقدر که دلمان می خواست به آسمان برویم و همنشین ستاره ها شویم تا شاید به آسمان و اوج نزدیکتر شویم.
شبهای قدر به امید پذیرش توبه و پاکی از گناهان، شب زنده داری کردیم، تا صبح به درگاه خدا نالیدیم، سعی کردیم به نیازمندان کمک کنیم، خواستیم مهربانتر باشیم و با دوستان صمیمی تر.
گفتیم " الهی العفو" ، گفتیم " الغوث"، گفتیم" توبه"، احساس کردیم خالص شده ایم، سبک شدیم و سبکبار از مراسم احیا بازگشتیم اما از همان شب تا کنون چگونه بوده ایم؟ بر سر وعده هایمان با خدا مانده ایم؟ هنوز سبکباریم؟
همه ساله در شبهای قدر قرآن به سر به درگاهش می نالیم و توبه کنان از او حاجت می خواهیم اما پس از مراسم و حتی در فاصله دو شب قدر می شویم همان آدم قبل از شبهای قدر. ماه رمضان هم که تمام شد یادمان می رود با خدا چه گفتیم و چه عهد کردیم.
عهد می شکنیم، اما آنقدر به بزرگی و کرامت خدا یقین داریم که دوباره به درگاهش می رویم و به امید عفو و بخشش آن عزیز دوست داشتنی لابه می کنیم.
به هر حال رمضان فرصتی بود برای یافتن بیشتر خویش و نزدیکی بیشتر به خدا اما هر چه بود تمام شد و هرکس به توان خود توشه برگرفت. غصه روزهای رفته آنها را بازنمی گرداند اما شادی رسیدن عید فطر دل را آرام می کند.
صد شکر که عید آمد
شوق عید فطر و نماز پرشکوه آن و شوق رجوع به ذات خود، اندکی از غصه ها می کاهد. گویی جشن می گیری برای اینکه با خدا و خودت وعده کرده ای که به گونه ای دیگر زندگی کنی، فطر عید بزرگی است، عید ذاتها و جانها، عید پشت کردن به شیطان و حرکت در مسیر حق، اما باز هم دلمان برای میهمانی خدا تنگ می شود حسی که دست بردار نیست... گویی طعمی را که چشیده ای نمی خواهی از دست بدهی.
زندگی چه فراز و نشیبها که بر ما تحمیل می کند و چه فرصتهایی که ما در این فراز و فرودها از دست می دهیم، قول می دهیم، عمل نمی کنیم اما باز منتظر رمضانی دیگر می مانیم که بار گناهان یک ساله مان را به روسیاهی به پیشگاه حق ببریم تا خط بطلانی بر آنها بکشد.
در این ماه سعی کردیم نمازهایمان را خالصانه تر بخوانیم، کاری که در ماه های دیگر کمتر می کنیم و اغلب در پایان ماه رمضان دوباره می شویم همان انسانهایی که بودیم و البته کاش غیر از این باشد.
رمضان در لغت ‏به معناى گرما و شدت تابش خورشید است، گویی ماهی است برای سوختن گناهانی که مرتکب شدیم و ماهی است تا دگرگون شویم، بسوزیم و خمیره مان در قالبی الهی، دوباره جان گیرد.
مولانا می گوید:
آب کم جو تشنگی آور به دست ×× تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا سقا هم ربهم آید جواب ××× تشنه باش الله اعلم بالصواب
زین طلب بنده به کوی حق رسید ×درد مریم را به خرما بن کشید
روزه گرفتیم تا اخلاص آزمایی شویم، تا از گرسنگی به خدا پناه ببرم، تا صحت و سلامتی خویش را تضمین کنیم، تا اگر فقیریم و غنی و اگر داریم یا ندار، بدانیم همه ما در مقابل خداوند در یک صفیم و عامل تفاوت ما نیات و اعمال خوب و بد ماست.
روزه گرفتیم تا یادمان باشد بیشتر به فکر بی کسیها و تنهاییها و رفاقتها باشیم، به این فکر که خدای عظیم که همه جا در کنار ماست و قدم بر هر پله ای که بگذاریم در پله بالاتر منتظر ماست، از کرده خوبمان خوشحال می شود و بدکاریهایمان غمگینش می کند.
دلتنگیها تمام نمی شود و ماه رمضان تا چند روزی دیگر تمام است تا اگر عمری باشد سالی دیگر در سفره دیگر بر خوان رحمت الهی بنشینیم. اما یادمان باشد که رمضان فرصتی بود برای صیقل جان و روح.
از همین اکنون تلاش کنیم تا آیینه صیقل خورده جانمان به زنگار گناه آلوده نشود و برای روزهایی که می آیند انسانی آراسته و دل آرام باشیم که یاد خدا در روح و جانمان تنیده است.
ای خدایی که اگر بخشش کنی؛عطایت را به منت آلوده نکنی
و اگر عنایت کنی از باب ستم نیست
ای خدایی که پرده می پوشی بر آن که اگر می خواستی رسوایش می کردی.
اما تو همه امور را بر تفضل بنا کرده ای.
قدرتت را بر آیین گذشت بنا نهاده ای
و با آن که با تو به مخالفت برخاسته با بردباری روبه رو می شوی
و به آنکه در حق خویش ستم کرده مهلت می دهی.
با صبر و بردباری خود مهلتشان می دهی تا به حضرتت برگردند
و در مواخذه عاصیانت شتاب نمی کنی تا توبه کنند

خدایا! بنده گناهکارت را به مرحمت و لطف بی کرانت ببخش؛
این بار هم از گناهانم در گذر؛
همچون همیشه که فقط شرمساری بخشش بی منتهایت در قلب و جانم باقی می ماند.
خدایا در این آخرین فرصت ها توبه می کنم؛
آنهم فقط به امید این که این بار هم مرا خواهی بخشید.
بخاطر کرامت این ماه پر برکت
خدایا این ماه رمضان را آخرین ماه رمضان عمرمون قرار نده!
خدایا سفره نعمت های تو برچیده شد.خیلی ها بخشیده شدند،خدا میداند چه کسانی ننگ نابخشودگی بر پیشانیشان نقش بست.
خدایا به حرمت بندگان خوبت،به آبروی پاکان شب زنده دارت،در این لحظات آخر ما را ببخش و بیامرز.
بارالها،هنگامی که شیاطین جنی وانسی آزاد شوند،پناهی جز تو نخواهیم داشت.به ما رحم کن.
پرورودگارا،این رمضان را آخرین رمضان غیبت مولایمان قرار بده.
خدایا........


آمین یا سمیع و یاعلیم
آمین یا رئوف و یا حكیم
آمین یا ودود یا حلیم
امین یا غفورویارحیم
آمین یا رب العالمین






  • تعداد صفحات :177
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...